قدم قدم رمقم را به جاده می بازم
قمار قافیه را سخت ساده می بازم
تنم ز شرم حضورت چو ابر می گرید
به شاه بیت خیالت پیاده می بازم
دو پای آبله ام بی قرار می سوزد٬
دلم به حال خودم کایستاده می بازم
به رسم تیره ی تقدیر بی تو بودن ها
دوباره دست به دستت نداده می بازم
قمار زندگی است این ! به حکم چشمت دل
میان آتش راهت نهاده می بازم...



پاسخ با نقل قول