سلام دوست گلم ...
اين شعر و دو شعر ديگرتون رو ("بيش از اين؟!" و " سفر هاي خيالي") خوندم ...
خيلي خوب بودن ...
من كه شخصاً خيلي كيف كردم ... شعرتون زبان نرم ، آهنگ ملايم و وزن محكمي داره ...
خوندن شعرهاتون خيلي بهم چشبيد و افسوس خوردم كه چرا زودتر شعرهاتون رو نخونده بودم ...
اما ...
من دوست خيلي بدي ام و اگه شعري رو خوندم و احساس كردم كه يه جاش يه ذره اشكال داره ...
نمي تونم نگم ...
البته در مورد شعر شما دلم نيومد كه يه دونه اشكال ريزش رو نگم ...
پس من رو ببخشيد ...
توي بيت زير :

نوشته اصلی توسط
hoormazd777
ای دوست ! مهربانا! دریاب حال ما را
تا بر لطف ریزد از هر کرانه باران
شكست وزني داريد ... البته اگر "بر لطف " ، " بّر ِ لطف" يا "بهر لطف" نباشه ...
يعني توي مصراع دوم يه هجاي كوتاه كم داريد ...
يه نظر هم دارم :
اينكه توي بيت :

نوشته اصلی توسط
hoormazd777
حسی لطیف بخشد، گویا که دست کوبد
چون آیتی ز سویت بر روی شانه باران
اگه به جاي "كوبد" ، "سايد" بود ،لطافت باران هم حفظ مي شد ... "كوبد" بيشتر تگرگيه تا باراني ...
اينا رو هم بگم :
دو تا بيت خيلي قشنگ داشتيد ...
من خيلي باهاشون دوست شدم ...

نوشته اصلی توسط
hoormazd777
عمری است مانده بر دل لطف تو را سرودن
امروز می توانم ، با یک بهانه : باران!
و
نشنیدنش توانم فریاد بودنت را؟
وقتی که می نوازد بر بام خانه باران
فرياد بودنت ،باران ...
مرسي از شعر خيلي خيلي قشنگتون ... يا علي ...