گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت ور ز هندوی شما بر ما جفایی رفت رفت برق عشق ار خرمن پشمینه پوشی سوخت سوخت جور شاه کامران گر بر گدایی رفت رفت در طریقت رنجش خاطر نباشد می بیار هر کدورت را که بینی چون صفایی رفت رفت عشقبازی را تحمل باید ای دل پای دار
آن یار کز او خانه ما جای پری بود سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش بیچاره ندانست که یارش سفری بود تنها نه ز راز دل من پرده برافتاد تا بود فلک شیوه او پرده دری بود منظور خردمند من آن ماه که او را با حسن ادب شیوه صاحب نظری بود از چنگ منش...
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت سر تسلیم من و خشت در میکدهها
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم که در طریقت ما کافریست رنجیدن به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست
البته تمام ابیات حضرت حافظ برگزیده هستند . در این قسمت گزیده ای از زیباترین و پر محتوا ترین ابیات حضرت حافظ را بنویسیم.
زلف بر باد نده تا ندهی بر بادم ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم می نخور با همه کس تا نخورم خون جگر سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم
جایگاه زن در شعر حافظ زن عروسکی کوکی است یا بخشنده ی «کرامت» و «کمال» ؟ سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند همدم گل نمی شود، یاد سمن نمی کند این غزل بسیار زیبا باری دیگر مرا با اوضاع اجتماعی روزگار حافظ مشغول می کند. این بار با دو موضوع متفاوت : از سویی این زن است که ظاهرا اسباب نشاط مرد...
با تشکر از دوستانی که در غزل قبلی به من کمک کردند به کمک در مورد سه غزل دیگر از حافظ نیاز دارم اساتید و دوستان عزیز لطفا کمک کنید متن سه غزل ابر آذاری بر آمد باد نوروزی وزید وجه می می خواهم و مطرب که می گوید رسید شاهدان در جلوه و من شرمسار کیسه ام ...
با عرض سلام خدمت همه اساتید به کمک فوری در مورد غزل 24 خافظ که متنش اینه احتیاج دارم مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست که به پیمانه کشی شهره شدم روز الست من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق چارتکبیر زدم یک سره بر هر چه که هست می بده تا دهمت آگهی از سر قضا که به روی که شدم...
خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد که در دستت بجز ساغر نباشد زمان خوشدلی دریاب و در یاب که دایم در صدف گوهر نباشد غنیمت دان و می خور در گلستان که گل تا هفته دیگر نباشد ایا پرلعل کرده جام زرین
خدا را کم نشین با خرقه پوشان رخ از رندان بیسامان مپوشان در این خرقه بسی آلودگی هست خوشا وقت قبای می فروشان در این صوفی وشان دردی ندیدم که صافی باد عیش دردنوشان تو نازک طبعی و طاقت نیاری
ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی وان گه برو که رستی از نیستی و هستی گر جان به تن ببینی مشغول کار او شو هر قبلهای که بینی بهتر ز خودپرستی با ضعف و ناتوانی همچون نسیم خوش باش بیماری اندر این ره بهتر ز تندرستی در مذهب طریقت خامی نشان کفر است
توی این سایت غزلهای حافظ به صورت صوتی وجود داره www.b-vaseteh.com
چندی پیش کتابی را دانلود کردم و خواندم در مورد حافظ اما متفاوت با بقیه کتابهایی که درباره وی تالیف شده است. مولف در این کتاب سعی بر دیوانه جلوه دادن و بیهوده سخن گفتن حافظ داشته و وی را احمق و یاوه گو پنداشته. سخنانش را بی معنی خوانده و هدف حافظ از سرودن این اشعار را چیزی جز قافیه بندی و به کار...
ابتدا به غزل زیبای خواجو بنگرید...طره ی مشگین نباشد بر رخ جانان غریب/زانک نبود سنبل سیراب در بستان غریب ای که گفتی گرد لعلش خط مشگین از چه روست/خضر نبود برکنار چشمه ی حیوان غریب گر بنالم در هوای طلعتش عیبم مکن/در بهاران نبود از مرغ چمن افغان غریب سنبلش بی وجه نبود گر بود شوریده حال/زانک...
با عرض سلام خدمت عزیزان ادب دوست و سخن شناس.من نگاهی اجمالی به بحث های مربوط به حافظ انداختم و متوجه شدم بحث ها حول مطالب سطحی و نه در شان حافظ و دوست داران آن بزرگ مرد تاریخ بشر است.(در مورد آن نظر سنجی ارسال شده باید عرض کنم که بسیار متاثر شدم که نظرسنجی هایی این چنینی و با چنین سطح نازلی در این...
لطفا در مورد شراب نوشیدن حافظ در این نظر سنجی شرکت کنید و در صورت تمایل دلیل خود را نیز بیان نمایید . متشکرم.
http://sarapoem.persiangig.ir/link7/falehafez.htm
آن یار کزو خانه ما جای پری بود سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود دل گفت فروکش کنم این شهر ببویش بیچاره ندانست که یارش سفری بود تنها نه ز راز دل من پرده برافتاد تا بود فلک شیوه او پرده دری بود منظور خردمند من آن ماه که او را
دوش می آمد و رخساره بر افروخته بود تا کجا باز دل غم زده ای سوخته بود رسم عاشق کشی و شیوۀ شهر آشوبی جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود جان عشاق ، سپند رخ خود می دانست وآتش چهره بدین کار برافروخته بود گرچه می گفت که زارت بکشم ، می دیدم
از این کنترل به منظور محدود کردن موضوعات از نمایش آنها قبل آن چهارچوب زمانی مشخص شده است استفاده کنید.
به شما اجازه می دهد تا داده هایی را که لیست موضوع توسط آن مرتب سازی می شود را انتخاب کنید.
آرایش موضوعات بصورت...
توجه : وقتی بر اساس تاریخ مرتب می کنید، 'ترتیب نزولی' جدیدترین نتایج را اولین نمایش می دهد.
قوانین انجمن