اشعار بهمن کاظمی کردستانی
در میدان جنگ، می افتم. پاهایم را به صندلی می بخشم، سروده هایم را به تو، تن ام را به خاک. در کوچه های شهر پلاک می شوم.
به سفر می روم. وقتی، سوزن بان خط عوض کند، چمدان بخندد، ریل ها به هم برسند
دریغا، نیستی و من شب های هر آدینه به یاد تو چشم های دریایی ام را به رهگذران هدیه می کنم.
وقتی از پنجره پرتاب شدم، در خیالی همه اندیشه ی من خوابش برد . کودکی ها که زمین می خوردم دستی بود، خاک از شانه ی من بردارد. از هوایی که پر از یاد من است، فاصله عمری شد تا کف کوچه ی تنگ،
هر برگِ زندگی که ورق می خورد، من بیشتر بوی پاییز می گیرم. سرما نیامده اما ببین برفِ موهایم آب نمی شود.
هرشنبه تکرار می شود، تا آخرین ساعات ششمین روز، و آدینه ی بی حوصله. با خمیازه های مکررفکر، که فردا چه می شود؟.
ما چمدان و قطار و این موازی های ریل، می رویم، بی خبر
بر ابر که راه می روم، زیر پایم خالی می شود. بی تو گم می شوم در انتظار. و آسمان ازهزار گیسوی ِ پُر پیچش ، آهنگ باران می نوازد در چشم خسته ام.
نمی گوید دوستت دارم. اما آفتاب نگاهش راه را روشن می کند، و با دل شوره ای لرزان می پرسد: چه دیر آمدی؟
کجاست، آن چوب های جادویی که آرزو، با بستن چشمی به بار نشیند؟ نه برای خودم، برای تو که همیشه کوچک ترینش دست نیافتنی بود، و با لمس اش بابا نوئل،
کجایی؟!! تمام ِ خانه را گشتم، کسی نمی خندید، سکوت بود. برف پشت پنجره نشست. دردهای من بر شیشه بخار شد، وبا لمس انگشتم
در چشم های من پرواز کردی اوج گرفتی ستاره شدی در چشمهای تو شکار شدم افتادم و ...
خسته ام کرده اند این زخم های کهنه، که گاهی گرسنه می شوند و دهان باز می کنند. رویین تن نبودم و نمی شوم با این زره نازک احساس، که از هر عشقی شلاق می خورد، و از هم می دَرد.
هنوز برایت گل می آورم، غذا می پزم، اتاق را جارو می کنم، ظرف های پاک را دوباره می شویم، پشت میز می نشینم، به حرف هایت گوش می دهم، و با تو که هیچ وقت نبودی، زندگی می کنم.
قاب که شکست، بودن ترک برداشت. پشت مقوای عکس تنها دو امضا و یک تاریخ از روزی دور. نه چهره ی تو بود
آغازلبخندی شد، قهوه خانه ی میان راه. یک فنجان چای، من تو
ایستاده ام در ایوانی بی حصار بر پنجاهمین پله. هنوز باران که می بارد، سقفِ آرزوهایم چکه می کند،
در تبعید ستارگان سویی ندارند؛ اشک شوری لبخند معنایی ندارد؛ وبا هر بامداد رنج طلوع می کند چون من.
برگ های کاغذ همه ساده اند طرح ما خلق میکند. زشتی زیبایی.
تو می خندیدی من اشک بودم تو گریه می کردی من اشک بودم اشکِ شوق و غمی
از این کنترل به منظور محدود کردن موضوعات از نمایش آنها قبل آن چهارچوب زمانی مشخص شده است استفاده کنید.
به شما اجازه می دهد تا داده هایی را که لیست موضوع توسط آن مرتب سازی می شود را انتخاب کنید.
آرایش موضوعات بصورت...
توجه : وقتی بر اساس تاریخ مرتب می کنید، 'ترتیب نزولی' جدیدترین نتایج را اولین نمایش می دهد.
قوانین انجمن